محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2217

تاريخ الطبرى ( فارسي )

است در مورد اين كار قيام كنيد و اين را تغيير دهيد . نخست از بدگويى اميران خويش آغاز كنيد و به كار امر به معروف و نهى از منكر تظاهر كنيد تا مردم به شما متمايل شوند و به اين كار دعوتشان كنيد » آنگاه دعوتگران خويش را به هر سو فرستاد و به كسانى از مردم ولايات كه تباهشان كرده بود نامه نوشت . آنها نيز به وى نامه نوشتند و نهانى به منظور خويش مىخواندند ، اما به امر به معروف و نهى از منكر تظاهر مىكردند . به ولايات در بارهء عيبجويى از ولايتداران خويش نامه ها مىنوشتند . برادرانشان نيز به آنها چنين مىنوشتند . مردم هر - ولايت كار خويش را به مردم ولايت ديگر مىنوشتند كه در ولايات خوانده مىشد . كار به مدينه نيز رسيد و همه جا شايعه پراكنى كردند ، منظورشان جز آن بود كه مىگفتند . آنچه مىخواستند جز آن بود كه مىنمودند و آنچه نهان مىداشتند جز آن بود كه اظهار مىكردند . مردم هر شهر مىگفتند : « ما از بليهء شهر ديگر آسوده‌ايم . » مردم مدينه مىگفتند : « ما از بليهء همه مردم آسوده‌ايم . » طلحه گويد : كسان پيش عثمان آمدند و گفتند : « اى امير مؤمنان خبرهايى كه از جانب مردم به ما مىرسد به تو نيز مىرسد ؟ » گفت : « نه به خدا جز خبر سلامت چيزى به من نرسيده » گفتند : « بما رسيده و خبرهايى را كه به آنها رسيده بود با وى بگفتند . » گفت : « شما شريكان منيد ، راى شما چيست ؟ » گفتند : « راى ما اينست كه كسانى را كه مورد اعتماد به تو باشند ولايات فرستى تا اخبار اين جماعت را بيارند » پس ، محمد بن مسلمه را خواست و سوى كوفه فرستاد ، اسامة بن زيد را سوى بصره فرستاد ، عمار بن ياسر را سوى مصر فرستاد . عبد الله بن عمر را سوى شام فرستاد و جز اينان كسان ديگرى را به ولايات روانه كرد كه همگى پيش از عمار بيامدند و گفتند : « اى مردم ما چيز ناروايى نديديم و سران مسلمانان و عامهء ايشان نيز نميديدند »